بسم الله الرحمن الرحيم
مزاياي عضويت در گروه ايران پي سي
· دريافت جديدترين اس ام اس ها و جوک ها و مطالب جالب و.........
· دريافت ايميل در زمينههاي مختلف از قبيل: طنز، عکس، Wallpaper، شعر، داستان، روانشناسي، کتابشناسي، ايرانگردي و جهانگردي، آموزش کامپوتر و اموزش ها و کتابهای الکترونیکی در ضمینه های مختلف و..........
· دريافت خبري با محوريت اهم اخبار روزنامهها، خبرگزاريها و روزنامههاي اينترنتي.
· دريافت جديدترين آلبومهاي موسيقي
· دريافت لينک دانلود جديدترين و مفيدترين نرم افزار هاي روز
نحوه عضويت در گروه
براي عضويت در گروه فقط کافي است که ايميل خود را در کادر زير وارد کنيد.
سپس براي شما يک پيام تاييد از (noreply@googlegroups.com) با عتوان تاييدکردن ثبت نام ارسال مي شود و شما بايد روي لينکي که در نامه قرار دارد براي تاييد کردن عضويت کليک کنيد. تا آن موقع لطفا صندوق پست الکترونيک خود را براي اين پيام بازديد کنيد.
براي سلامتي اقا امام الزمان صلوات 
شايد اين جمعه بيايد.................
شايد........
دانلود رايگان کتاب گنجينه عظيم دعاهاي ناياب (کتاب داروخانه معنوي)
پــــرســــش و پاســـــخ مــــــذهــــبی
ارسال رايگان پيام کوتاه از طريق اينترنت
کــــــلــــــؤپ تـــرک خودارضايي!!!!!!!
در گروه اسلامي ما در گوگل عضو شويد تا هميشه با هم باشيم
دوستان شايد خيلياتون ندونيد که کوروش پيامبر بوده ولي حالا يه سري مطالبي مي زارم که ديگه بدونيد.
کوروش کبير يا ذوالقرنين طبق تورات و قران کريم از ديدي اسلامي
ابتدا به سراغ سوره کهف ايات 81 تا 98 ميرويم با ذکر ايات عربي و سپس ترجمه و بعد تحليل ايات
وَيَسْأَلُونَکَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْکُم مِّنْهُ ذِکْراً (83) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن کُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّکْراً (87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً (90) کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَکَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً (94) قَالَ مَا مَکَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَکُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَکَّاء وَکَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً (98) وَتَرَکْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْکَافِرِينَ عَرْضاً
ترجمه پارسي
82 از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند بر انان (يهوديان) بگو زود ميخوانم بر شما از او چيزي 83به تحقيق ما داديم مراد اورا در زمين و اورا از هر چيزي سببي داديم84 پس او پيروي کرد سبب را85 تا چون رسيد به جايي که افتاب را يافت و جاي که فرو ميرفت در ان افتاب در چشمه زلالي و يافت نزد ان گروهي را گفتيم اي ذوالقرنين يا شکنجه ميکني و يا ميگيري در ان گروه نيکويي را (ميبخشي انان را) 86گفت تا انکه ستم کرد پس زود سياست کنيم و ستمگري را که در جنگ کشته شد پروردگار سياست کند او را به بدي انچه که کرده 87 و اما انکه گرويد و کرد کار شايسته پس او را مزد نيکوپس زود ميگوييم مراد را از کار اساني (يعني ظلم وستم نکندو پيرو خدا باشد تا رستگار شود)88پس پيرو شد به سببي89 تا چون رسيد به جايي که جاي برامدن افتاب است و رسيد بر گروهي که هيچ پوششي براي حفاظت ازخود درمقابل افتاب سوزان نداشتند 90 اين چنين و به تحقيق و فراگرفتيم انچه نزد اوست اگاهي و خبري91پس پيرو شد سببي را 92تا چون رسيد به ميان دو کوه و گذرگاهي دو گروه انجا يافت که هيچ گفتاري نمي فهميدندو ازشر قومي وحشي در عذاب و ستم بودند93 اهالي بدو گفتند اي ذوالقرنين بتحقيق ياجوج و ماجوج فساد ميکنند در زمين پس ايا قرار دهيم براي تو خرجي براي انکه بر پا گرداني ميان ما سدي و ميان انها تا از شر انان در امان باشيم 94 گفت من نيازي به مال شما ندارم و انچه پروردگارم بر من داده تواناتر است مدد کنيد به قوه خويش تا بر پا کنيم سدي بر ضد دشمن و ميان شما و انها قرار ميدهم سدي 95اوريد مرا پارهاي اهن را تا چون برابر شد ميان دو کوه گفت بدميد تا چون گردانيد انرا اتشي گفت بياوريد مرا بر ان ريزيم مس گداخته
96 پس نتوانستند از ان بگذرند ياجوج و ماجوج و ان را سوراخ کنند 97 پس ذوالقرنين بدانان گفت اين است رحمت پروردگار بر شما و چون وعده پروردگار بيامد خداوند ان سد را ريز ريز کند و اهن ها موج زند و ياجوج ماجوج به سبب فساد شما بر شما مسلط شوند و انگاه بر اسمان تيراندازند واز اسمان خون ببارد بگويند بر اهل زمين تفوق يافتيم بر ملائکه نيز حاکم شديم پس خداوند در گوش انان مگسي بياندازد و بر دهان انان قلاب اندازه و جميع سپاه انان جومر ماجوج و توجرمه را که سلاح و اسلحه به دست ميگيرند منکوب و مغلوب کند ...
خداوند بر همه چيز داناست و بخشنده واين فتوحات من نتيجه رحمت و فضل خداست چون بر هيچ کس ستم و برضد کسي که اسلحه بر دست نگرفت شمشير به کار نبردم تجارت برده نکردم و برده فروشان و کنيزک فروشان خشم گرفتم زبان و دين مردم را ازاد بگذاشتم و امر کردم کسي مزاحم انان نشود اين است ثمره لطف خداوند بر مردم کشورم اباداني و ابادي و نگفتن دروغ و جوانان سالم (کوروش بزرگ)
تحليل واقعه از ديد اسلامي
به پيامبر ميگويند از مبشر راه ابراهيم وخود بگو سوال اينست عده اي ميگويند اسکندر اسکندر نه تنها بت پرست بوده بلکه شهوت پرست بوده و فرصت ساخت سد نداشته کما اينکه لشگر به هند برده نه شمال و در بابل مرده و گويند سلطان چين اوو هيچ فتحي در مغرب نکردو در شمال ديواري سنگي ساخت پس مردود است..
گويند سلاطين حميري يمن.. يمن انقدر قوي نبود که نامش باشد پس يهود از کسي ميپرسد که خود بشناسد و پيامبر عرب نداند کيست و شخصي غيرعرب باشدتا پيامبر عرب دچار گمراهي شود وچه کسي نزديکتر از کوروش کبير به يهوديانو شگفتا که پيامبر اسلام ص با پاسخ خود جوابي زيبا داد ...
به جايي رفت که افتاب در چشمه زلاي فرو ميرفت در فيلمهاي مستند ترکيه و يا کساني که به کناره جنوبي مديترانه رفته باشند به خاطر قوس زمين مشاهده ميکنند از پس اب زلال و کم عمق و دها جزيره که انگار خورشيد در اب فرو ميرودو دريا در انجا حالت چشمه زلال و کم عمقي دارد.
و اين دقيقا جاييست که ارتش ايران به فرماندهي کوروش در انجا متوقف شد سواحل درياي مديترانه و ايونيه يعني جنوب و جنوب غرب ترکيه کنوني سواحل بسفر اژه مديترانه ...
شکنجه ميکني يا ميبخشي اشاره دارد به بخشش اقوام مغلوب توسط کوروش به طور مثال شاه ليدي کرزوس را رهايي داد تا او مشاورش شود شاه ارمنستان را بخشيد و همسر شاه شوش* پان ته ا* که قصد خودکشي داشت را حمايت کرد و بر مزار شويش ارامگاهي زيبا ساخت و در فراغ شوي ملکه شوش* پان ته ا* به عزاداري پرداخت و وقتي وارد بابل شد مردم او را به اغوش باز پذيرفتند و در انجا منشور ملل متحد را بر استوانه معروف خود نوشت ..و خود نيز حامي تجارت امنيت راها و جادها شد و اجازه تعدي لشگريان به ناموس و مال مردم نداد ..
سپس به مکاني رفت که افتاب از ان طلوع ميکرد يعني شرق و انان پوششي براي محافظت خود نداشتند مقابل افتاب سوزان اشاره به اينکه منطقه بياباني بوده و سکنه چادر نشين و کوچ رو براي اب و غذا و اشارت به سکنه مغولي و سکايي اسياي ميانه دارد ....چون هيچ شهر مغولي هون و سکاي نداريم کما اينکه ترکمنها قزاقها و قرقيزها هنوز چادر نشين هستند و مغولها ...
به جاي رسيد ميان دو کوه يعني بين دو کوه گذرگاهي بود که قومي وحشي بر اهالي هجوم مياوردند اين شهر هنوز هست شهر دربند در شوروي سابق و جنوب روسيه و شمال گرجستان و سدي در انجا هست اهنين و داراي روکش مس و رودي در نزديک ان روان است که در ارمني کورا يا کرا نام دارد جالب است بدانيد ارامنه کوروش را کرا مينامند و حايل شده بين دو کوه و انجا را بسته اسکندر هرگز بدين منطقه نيامده و فرصتي براي ساخت سد نداشته کما اينکه 32 سال عمر وي در جنگ صرف شدو باده گساري و در بابل به مرضي تب که گويند سفليس باشد مرده ...
کوروش کبير در ان موقع خود و قومش تنها يکتا پرستان شرق بودند و ايرانيان تنها قومي بودند که هيچگاه بت پرستي نکردند در اين باب گويند براي ساخت سد از مردم مال نگرفت بلکه به خزانه کرمان نزد اذرماهان پيک فرستاد و از خزانه ايران مدد خواست و سپاهي نيز به مدد فرستاد تا گذرگاه ببندد تا سد اماده شود گويند موقع ظهور مهدي ياجوج و ماجوج خروج کنند تا به دست حضرت مغلوب و منکوب شوند ...
در باب اخر همه جا از عدالت کوروش سخن است و يونانيان او را پدرو قانون گزار خوانند با اينکه دشمن انان بود و در تمام سرزمينها با اينکه سرزمين انان را فتح کرده بود شورشي بر ضد وي نشد و تنها موقعي که ايران و جهان متمدن بر ضد چادر نشينان مقاومت کرد همين دوره کوروش بود کما اينکه خان دون خود و هون نو انچنان در چين تاخت تاز کردند که ويراني شد و هر سال صد شاهزاده دختر چيني به دربار خان هون ميرفت و ده تالان طلا باج ...
خود کوروش ميگويد : ((هذا فتح من ربي همه فتوحات من نتيجه لطف خداست)) و ما از اسکندر چنين گفتاري سراغ نداريم ..و نه از خاقان بت پرست چيني ...
و سلاطين حميري يمن نيز در حد فتوحات نبودند ...
حال ديد تورات
درباب کوروش اشعيا باب 44
او شبان من است و تمام مسرت مراپيش خواهد اورد و به اتمام خواهد رسانيد (جالب است بدانيد که هارپاگ مامور قتل کوروش شد ولي او را نکشت و کورش به زندگي شباني در کوهاي بختياري و سرزمين کادوسيان اردبيل کنوني زندگي کرد ) در کنار کوه هگر که نام اوستايي سبلان بزرگ است ...و شاه شدن وي شبيه معجزه است و اردبيل نام ديگرش بهمن دژ ميباشد در کتابهاي ايرانيان
خداوند به مسيح خود کوروش ميفرمايد
من دست او را گرفتم تا با حضور وي امتها راو سرکشان را مغلوب کنم کمرهاي پادشاهان ستمگر به گشايم و غرور انان را بشکنم دروازه اي بر روي کوروش بسته نخواهند ماند .. من اي کوروش پيش روي تو خواهم خراميد .. جاي ناهموار را برايت هموار ميکنم درهاي برنجين را ميشکنم پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد و گنج نهاني و تاريک رو به تو خواهم داد تا بداني که من يهوه خداي بني اسراييل هستم و من ترا خوانده ام.
من ترا لقب داده ام و تو را نام لقبت خواندم من يهوه هستم و غير از من خداي ديگري نيست من کمر ترا بستم و تو مرا شناختي اهل شرق و غرب بدانند که جز خداي يکتا کسي نيست ..انبيا ديگر يهود ارمياو ناحوم اياتي نيز گفته اند که موجب طولاني شدن بحث است
حال کوروش در جواب لطف خدا ميگويد
کوروش پادشاه ايران اي خداي اسمانها جميع ممالک زمين را به من داد و مرا امر فرموده که خانه او را در اورشليم که براي يهود است بازسازي کنم پس کيست از شما و قوم او که خدا با وي باشد و به اورشليم برود و خانه خدا را بسازد که خداي احدو واحد و خداي حقيقي است و هر که باقي باشد چه غريب چه اسير باشد اهل ان مکان است بر چار پايان سوار شود و بارهاي سيم و زر و اموال به اعانت خدا برد و بر چهارپايان حمل کند و هداياي تبرعي را براي خانه خدا مصرف کند بشارت که خداوند با نيکو سرشتان است و بي همتاستو يارو ياور ندارد
در جهان قديم دو ملت يکتا پرست بود ايران و يهود که هيچگاه بت پرستي نکردندو سايقه يکتا پرستي ايرانيان به حداقل ده هزار سال پيش باز ميگردد که در کوهاي لرستان نقشي پيدا شده که شخصي زانو زده و عود دود ميکند و دستش به سوي اسمان در حال دعاست در حالت زانو زده ...
خداوند ايران را از شر دروغ بد سالي و دشمن بپاياند.. داريوش بزرگ 2520 سال پيش وقتي که اروپا در وحشيگري بودند و يونانيان عادت داشتند براي زن گرفتن زن شريکي ميگرفتند يعني شش مرد يک زن را شريکي ميگرفتند .
پاينده و جاويد باد نامت اي ايران سراي شيران و جاودانان
----------------------------------------------------vorojax---------------------------------------------
دلايلي دال بر اينکه ذوالقرنين همان کوروش کبير بوده است:
۱- کوروش شخصيتي است که در کتاب مقدس يعني عهد عتيق ( در کتاب روياي دانيال و کتاب عزرا و چند رساله ديگر ) از او با تلويحي شبيه به تصريح ياد شده است . دانيال در رويايي مي بيند که در قصر شوشان در کشور عيلام و در کنار نهر « اولاي » است و قوچي با دوشاخ به همه حيوانات غلبه مي کند ، مگر بزي با يک شاخ که سرانجام بر او غلبه مي يابد . سپس دانيال پس از اين خواب از خود بيخود مي شود و فرشته وحي بر او ظاهر مي گردد و مي گويد « آن قوچ صاحب دو شاخ را که ديدي ، پادشاهان ماديان و پارسيان مي باشد و آن بز نر از پادشاهان يونان است ( بز تک شاخ مي تواند همان اسکندر مقدوني باشد که عاقبت بر سلسله هخامنشيان چيره شد و بساط انان را برچيد).
۲- با استفاده از شان نزول اين آيات و به تصريح خود قرآن کريم ، پرسش کنندگان يهود ( يا به تحريک يهود ) بوده اند و با توجه به ذکر نام کوروش در عهد عتيق ، احتمال اينکه ذوالقرنين کوروش باشد بسيار بيشتر از اسکندر مقدوني است.
۳- ذوالقرنين قرآن خداشناس و موحد است و کوروش هم خداشناس و يکتاپرست بوده و معقول ترين تاريخي که براي ظهور زرتشت ياد مي شود قرن ششم پيش از ميلاد است که با تاريخ حيات کوروش توافق دارد.
۴- ذوالقرنين قران شخصيتي است که خداوند به او تمکن در روي زمين و قدرت و اختيار داده است و اين با شخصيت کوروش که بر بخش عظيمي از آسيا و اروپا دست يافته و نخستين امپراطوري بزرگ تاريخ را تاسيس کرده است ، توافق دارد.
۵- ذوالقرنين اولين بار سفر يا لشکر کشي به غرب يا مغرب خورشيد داشته است و اين موضوع با لشکر کشي کوروش به غرب و شکست کروزوس پادشاه ليديه و تسلط بر آن سرزمين انطباق دارد.
۶- ذوالقرنين پس از لشکر کشي به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشي کرده است که با لشکر کشي کوروش به مکران و سيستان و حدود و حوالي بلخ انطباق دارد و ظن قوي اين است که کوروش در اين سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ايرانيان ، سند را هند مي ناميده اند و از اين جهت در کتيبه داريوش ، نام هند نيز در ميان نامهاي ممالک بيست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.
۷- ذوالقرنين قرآن با قومي وحشي مواجه شده است و اين با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههاي قفقاز و نبرد با اقوام وحشي « سکا » که به يک تعبير همان « ياجوج و ماجوج » هستند انطباق دارد. در اينجا کوروش اقوام وحشي را عقب راند و در معبر « داريال » ( تنگه داريول ) که نمها معبر انان بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدي و تجاوز مي کردند ، سدي با آهن و مس مي سازد و شک نيست که اين ديوار همان سدي است که کوروش بنا نهاده است زيرا اوصافي که قرآن در باره سد ذوالقرنين بيان کرده کاملا بر آن منطبق است و در آثار باستاني ارامنه اين ديوار « بهاگ کورايي » به معني « تنگه کوروش » ناميده مي شود.
۸- ذوالقرنين قرآن اگر بر قومي مسلط مي شد به عدالت و نيکي با انان رفتار مي کرد « ستمکاران را مجازات و صالحان را پاداش مي داد» و کوروش بنا به قول هرودوت مورخ شهير يوناني « کوروش فرمان داد تا سپاهيانش جز به روي جنگجويان شمشير نکشند و هر سرباز دشمن که نيزه خود را خم کند نکشند ... بطوريکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتي بر پادشاهان اسير از جمله کروزوس پادشاه ليديه رحم اورد و او را بخشيد و از ملتزمان رکاب خويش قرار داد . کوروش پادشاهي سخي و کريم و ملايم بود و حرص مال اندوزي نداشت.
البته با وجود ادله فراوان با قاطعيت نمي توان در باره ذوالقرنين تعيين مصداق کرد . اما چنانچه ملاحظه مي شود اين نظر که ذوالقرنين همان کوروش کبير است ، نظريه اي معقول و محتمل الصدق است.
* در تکميل اين مقاله از کتاب « قصه هاي قرآن » ترجمه استاد مصطفي زماني استفاده شايان کرده ام (نويسنده).
منبع
در سوره کهف آيات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضي اعمال ذوالقرنين و ويژگيهاي شخصيت وي اشاره شده است که پيش از اين مشروح آيات و ترجمه آن ارائه گرديد.
به نوشته اغلب مفسران قرآن اين آيات داراي شان نزول بوده است و از خود قران هم بر مي آيد که از جانب معاصران حضرت رسول ( ص ) در باره وي طرح سوال شده است و چنانچه در کتاب مسند روايت شده ، قريش به تحريک يهود راجع به چند موضوع - از جمله شخصيت ذوالقرنين- سوال کردند .
مفسرين در باره اينکه کداميک از مردان نامي تاريخ ذوالقرنين بوده است نظرات متفاوتي ارائه کرده اند:
بيشتر مفسران قديمي ( از جمله طبري ) و از معاصران مونتگمري وات در « دايره المعارف اسلام » و آقاي دکتر حسن صفوي در « ذوالقرنين کيست ؟» نظرشان بر اين بوده که مراد از ذوالقرنين ، اسکندر مقدوني است.
اما مفسران عصر جديد از جمله ؛ مولانا ابوالکلام محيي الدين احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزير فرهنگ سابق کشور هند - گويا به اقتباس از سر سيد احمدخان مصلح معروف به مسلمان هندي مفسر معروف قرآن ) در تفسير معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستاني پاريزي رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسي ترجمه کرده : « ذوالقرنين يا کوروش کبير» ) و مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائي صاحب الميزان و آيت الله مکارم شيرازي صاحب تفسير نمونه ، و بعضي از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمي صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقاي دکتر فريدون بدره اي در کتاب « کوروش کبير در قرآن مجيد و عهد عتيق » اظهار عقيده کرده اند که ذوالقرنين همان کوروش هخامنشي است.
رد نظريه ذوالقرنين بودن اسکندر مقدوني:
۱- يادي از اسکندر مقدوني در عهد عتيق نيست. حال انکه از کوروش بارها به نيکي ياد شده است.
۲- اسکندر موحد و خداپرست نبوده و نيز سفاک و عياش بوده است ( چنانچه در ماجراي آتش زدن تخت جمشيد معروف است ) ، حال آنکه ذوالقرنين به توصيف و تصريح قرآن مجيد خداشناس و مومن بوده است.
۳-هيچ سدي با مشخصات قرآني که داراي مس و آهن باشد به اسکندر منسوب نيست.
۴-مسير لشکر کشي اسکندر از غرب به شرق بوده است و حال آنکه به تصريح قرآن شروع لشکر کشي ذوالقرنين به سمت غرب بوده است.-----
تطبيق خصوصيات ذوالقرنين و کوروش
1- إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن کُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (ما او را در زمين قدرت و حکومت داديم و اسباب (رسيدن به) هر چيزي را در اختيارش نهاديم.)
از سبک و شيوه خاص کلام قرآن يکي اين است که علاوه بر اينکه همه امور را در گرو امر خداوند مي داند، وقتي فتح يا موفقيت بزرگي از طرف کسي صورت مي گيرد مستقيما آن را به خدا نسبت مي دهد – چنانچه در اين آيه آمده – و مي خواهد تاييد کند که امري بزرگ و خارق العاده و بر خلاف موازين طبيعي، صورت گرفته که فقط با موهبت و عنايت خاص خداوندي بوده که چنين کاري انجام پذيرفته است. مثلا در سوره يوسف نيز چنين مي فرمايد: وَکَذلِکَ مَکَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ (1) يعني يوسف را در سر زمين مصر قدرت و حکومت داديم. از اينجا هم امر را از آن نظر مستقيما مربوط به خداوند مي کند که کاري برخلاف معهود و طبق شرايطي خاص و خارق العاده صورت گرفته است، زيرا يوسف به طريقي عجيب و غير قابل باور به تخت و تاج مصر رسيد. ابتدا برادرانش به خاطر حسادتي که نسبت به محبت پدر به او داشتند، قصد قتل او را کردند، ولي بعد تصميم گرفتند او را در يک چاه بياندازند، بعد او را به عنوان غلام در مصر به عزيز فروختند.. و سرانجام يوسف به زندان افتاد و مدت ها محبوس بود، ولي به صورت شگفت آوري به پادشاهي مصر رسيد. شيوه کلام قرآن در مورد ذوالقرنين هم همينطور است. و لازم به نظر مي رسد که ذوالقرنين نيز مانند يوسف در شرايطي غيرعادي و شگفت انگيز به تخت و تاج رسيده باشد که فقط لطف خاص خداوند شامل او بوده باشد.
وقتي در احوال کوروش بررسي مي کنيم، مي بينيم جزئيات زندگی او چون زندگی یوسف همراه با حوادث عجیب و گیج کننده بسیار است که باعث شده است، بعدها مورخان در مورد او و کودکی اش افسانه ها بسازند. به محض اینکه چشم به جهان گشود، جد مادری اش، سخت ترین و کینه توز ترین دشمن او گردید که دستور داد کودک معصوم را به قتل برسانند، ولی مامور قتل از این کار سر باز زد و به خاطر مهر و محبتی که قلبش را فراگرفته بود او را از چنگال مرگ نجات داد. کوروش در دشت ها و کوهستان ها بزرگ شد، و در کنار جوانان گمنام و بدون فرهنگ پرورش یافت. ولی ناگهان مسیر زندگی اش تغییر کرد و به میدان سعی و عمل رانده شد، ترقیات او بسیار سریع انجام گرفت، کشور ماد بدون زحمت در برابرش زانو زد، معلوم است که سیر حوادث یک زندگی عادی هرگز چنین نیست و این همه اتفاق در زندگی یک فرد مسلما غیرعادی و نادر و عجیب به شما می رود. (2)
وَآتَيْنَاهُ مِن کُلِّ شَيْءٍ سَبَباً یعنی همه گونه وسائل کار و موفقیت را در دسترس او نهادیم، ملاحظه کنید که چگونه کلمات آیه با حقیقت وقایع توافق دارد. نوزادی که جدش دستور به قتل او داده بود، جوانی که دیروز چوپانی گمنام بیش نبود، امروز بر تخت شاهی نشسته و پادشاهی است که همه گونه وسایل، بدون جنگ و خونریزی، برایش فراهم آمده است.
2- حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْماً (تا آنکه به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که خورشید در چشمه ای سیاه غروب می کند و نزدیک آن طایفه ای را یافت)
پس از آن قرآن سه کار بزرگ برای ذوالقرنین بر می شمارد که نخستین آن لشکرکشی او به "مغرب الشمس" است که مسلم است غرض از مغرب الشمس جهتی است که در آن غروب خورشید باشد، زیرا چنین مکانی طبیعتا وجود ندارد، از این نظر کلیه جملاتی که در این آیات عبارات مغرب المشس و مطلع المشس دارند، باید به مشرق و مغرب تعبیر شوند. در کتب یهود هم چنین تعبیراتی می یابیم، مثلا در کتاب زکریا نبی (ع) خداوند می فرماید: بندگانم را از سرزمینی که خورشید از آنجا بر می آید و سرزمینی که خورشید در آن فرو می رود نجات می دهم. (3) در این آیه مقصود این است که مردم بیت المقدس را از چنگ مصر و بابل نجات خواهد داد، این یک امر واضحی است که مصر برای فلسطین در حکم مغرب و بابل برای فلسطین در حکم مشرق است.
در هر حال، نخستین کار بزرگ در مغرب صورت گرفت. در اینجا مسلم است که اولین هجوم کوروش متوجه لید گردید که در جنوب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) واقع شده است، اگر از شمال ایران به طرف آسیای صغیر راه بپیما&